سراسر – تعادل و هماهنگی همهجانبه
نویسنده: شهباز غفوری
در زیباییشناسی ایرانی، هیچ چیز به تنهایی زیبا نیست؛ زیبایی از پیوند، تعادل، و هماهنگی میان اجزا زاده میشود. اصل «سراسر» بیانگر این دیدگاه است که زیبایی در تمامیت است، نه در جزء. سراسر به معنای پیوستگی بیدرز، همآهنگی در گسترهای وسیع، و تعادلی است که میان اجزا برقرار شده و کلیتی را میسازد که بیش از مجموع اجزاست. این اصل، ریشه در فهم ایرانی از هستی دارد؛ جایی که جهان چون یک متن پیوسته خوانده میشود، نه چون قطعات پراکنده. در این یادداشت، به تبار و تجلی این اصل در هنر، معماری، شهرسازی، و بینش فلسفی ایرانی میپردازیم.
در معماریها و طراحیهای گذشته ایران، اصل سراسر خود را در سازمان فضایی خانهها و شهرها نشان میدهد. خانه ایرانی تنها مجموعهای از اتاقها نیست؛ بلکه کلیتی است منسجم با منطق درونی خاص. حیاط مرکزی، اتاقها، ایوانها، بادگیر و آبانبار، همگی در ارتباطی هماهنگ با یکدیگر شکل میگیرند. هیچ فضایی منفک از دیگری نیست؛ بلکه همه در خدمت کیفیت کلی فضا هستند. این همان نگاه سراسر است: زیبایی در هماهنگی، نه در تزئین مجزا.
در نگارگری ایرانی نیز اصل سراسر حضوری پررنگ دارد. برخلاف نقاشیهای غربی که از یک نقطه گریز و پرسپکتیو خطی بهره میبرند، نگارگری ایرانی با پرسپکتیو شکسته، امکان حضور همزمان عناصر مختلف را در یک سطح فراهم میکند. هر عنصر، گرچه مستقل است، اما تابع نظم کلی تصویر است. چشم مخاطب از یک نقطه به نقطه دیگر میلغزد، بیآنکه در تقابل یا گسست بصری قرار گیرد.
اصل سراسر را در ساختار شهرهای تاریخی ایران، فارغ از اقلیم، چه یزد و کاشان گرفته تا تبریز و شیراز، میتوان دید. شهرها بر پایهی اقلیم، اقتصاد، فرهنگ و روابط اجتماعی شکل گرفتهاند، نه براساس الگوهای تحمیلی. هماهنگی میان کاربریها، عملکردها، جهت باد، نور خورشید، و شیب زمین بهگونهای طراحی شده که شهر، ارگانیکی بهنظر میرسد. خیابان، میدان، مسجد، بازار و خانه، در ارتباطی زنده و پویا هستند؛ نه مجموعهای از عناصر گسسته.
اصل سراسر در موسیقی نیز دیده میشود. گوشههای دستگاهی موسیقی ایرانی، هرچند از نظر فنی مجزا هستند، اما درون یک چارچوب مدال حرکت میکنند. اجرای ردیف یا بداههنوازی هنرمند نیز نه مجموعهای از لحظات جداگانه، بلکه مسیری پیوسته است که با آغاز، اوج، و فرود مشخص، ساختاری سراسرمند ایجاد میکند.
در ادبیات کلاسیک فارسی نیز میتوان رد این اصل را یافت. شاهنامه، مثنوی معنوی، و گلستان سعدی، اگرچه دارای حکایات و ابیات مستقل هستند، اما در کل، ساختاری دارند که از انسجام، ریتم، و معنای فراگیر تبعیت میکند. حتی در غزل فارسی، هر بیت گرچه از نظر وزنی مستقل است، اما شخصیت کلی غزل باید در سراسر آن جاری باشد.
این اصل، در سطحی عمیقتر، با جهانبینی ایرانی پیوند دارد. هستی در نگاه ایرانیان، وحدتی در کثرت دارد. این دیدگاه، که از حکمت خسروانی تا عرفان اسلامی امتداد یافته، بر آن است که وحدت نهایی، در میان کثرت جلوهگر است. سراسر، همین فهم از جهان است: یکایی در ساختار، نه در حذف تفاوتها.
در دوره معاصر، طراحان شهری، برای بازسازی این اصل در ساختار شهری یا طراحی معاصر، باید به جای تمرکز بر عناصر منفرد، بر پیوند و هماهنگی میان اجزا تمرکز کنند. پروژههایی که صرفاً تقلیدی از فرمهای گذشته هستند، اما پیوستگی فضایی و زمینهای ندارند، نمیتوانند اصل سراسر را محقق کنند.
در نهایت، اصل سراسر، ما را به تأملی در باب خودِ زیبایی دعوت میکند. زیبایی، آنگاه کامل است که در تمام وجوه اثر، در جزء و کل، در سطح و عمق، در صورت و معنا، همخوانی باشد. در این معنا، سراسر یک دستورالعمل نیست؛ یک شهود است، نوعی دیدن، نوعی پیوند یافتن با کلیت چیزها. و در جهان امروز که تجزیه و تقطیع، بنیاد تجربهها شده است، بازگشت به اصل سراسر، دعوتی است به بازیافتن کل، به پیوند دوبارهی انسان، مکان، و معنا.
سراسر، بیش از آنکه یک اصل طراحی باشد، یک شیوه بودن است؛ راهی برای درک و خلق جهانی که در آن، هیچ چیز بیربط نیست و هر جزء، بازتابی از کل است. اصل سراسر، ما را از پراکندگی به انسجام، و از تزئین به هماهنگی رهنمون میشود. در هنر، معماری، شهرسازی و زیست معاصر، این اصل همچنان کارایی دارد؛ مشروط بر آنکه به آن نه بهمثابه الگویی تزئینی، بلکه بهمثابه فلسفهای زیباشناسانه بنگریم.